زين الدين محمود واصفى
484
بدايع الوقايع ( فارسى )
زيان دارد كه با قلندرى جنگ كنم . [ بيت ] : كبوتر با كبوتر باز با باز * كند همجنس با همجنس پرواز گفتند : حالا ناموس و نام پهلوانان خراسان به باد رفته ، اگر مىتوانى « 1 » بازآوردن « 2 » آن نماى . القصه او را به جنگ مفرد حريص گردانيدند . ميرزا حكم فرمود كه در جنگ مفرد و حيدر تمامى يتيمان نامى جمع شوند . در وقت جنگ ، مفرد به حكم آنكه [ گفتهاند ، مصرع ] : پيشدستى كن كه نبود دست پيشى را « 3 » بدل چوبى بر كتف حيدر رسانيد كه دست حيدر از كار رفت ، چونانكه او را مجال چوب انداختن نماند . مفرد چهارچوب ديگر بر كتف و كمر حيدر رسانيد . اما حيدر به نوعى ايستاده بود كه گويا ميل « 4 » فولاد يا درخت شمشادى است در زمين جا كرده ، چوب ششم را كه مفرد حوالهء فرق حيدر كرد ، ميرزا ملاحظه فرمود كه اگر اين چوب را به وى مىرساند از هستى او نام و نشان نمىماند . ميرزا فرمود كه : هى مفرد ، [ اين ] چوب را به وى نزنى . در فرودآوردن بود كه اين ندا را شنيد . چرخى زد و آن چوب را بر درخت چنارى فرود آورد كه نصف چوبش در پوست درخت چنار غوطه خورد ، ميرزا ، مفرد را طلبيد و پرسيد كه در حق حيدر چه مىگوئى ؟ گفت : شاها « 5 » انصاف گفتهاند [ كه ] بالاى طاعت است ، انصاف آن است كه اين پنج چوب كه من بر وى زدم ، اگر يكى از آن چوبها بر من مىآمد مىغلطيدم و تا صبح محشر نمىجنبيدم پهلوان حيدر جهانپهلوان است . ميرزا را به غايت خوش آمد ، و مفرد را چارقبى كه تكمههاى طلاى مرصع داشت با پنجهزار تنگه انعام فرمود و حيدر را نيز مثل آن عنايت نمود .
--> ( 1 ) - A ، C : مىتوان ( 2 ) - P : بازآورد ( 3 ) - B ، T : پيشدستى را ( 4 ) - P ، B ، B 2 : مثل ( 5 ) - T : شاها مصرع .